تبليغاتX
coffee titi joon

coffee titi joon
ورود آقایون ممنوع (بجز آقایون لینک شده)
قالب وبلاگ

سلام دوستاي با معرفتم.

ميدونم خيلي بدقولي كردم و به هيچ كدومتون سر نزدم. هنوز اوضاع اينترنت خرابه و من اين يكي- دو تا پست قبلي كه آپ كردم از خونه مامانم اينا بوده. انشالله اينترنت درست شد محبت همه شما رو جبران ميكنم.

روز زن هم به شما مامانهاي گل و دخترهاي گل (مامانهاي آينده) تبريك ميگم. (البته با كلي تاخير)

چهارشنبه 20/2/91: عصر رفتيم با همسري بازار كه براي روز مادر خريد كنيم اولش به قصد خريد ظرف چيني رفتيم كه چيزي مورد پسندمون پيدا نشد، بعد براي خريد پارچه رفتيم كه من خيلي در اين زمينه وارد نيستم و بعد دوباره تصميم گرفتيم كه لوازم آرايش بخريم كه همسري گفت مامانت خيلي اهل آرايش نيست و فقط براي مهموني ها آرايش ميكنه

كه اخر همينجوري داشتيم ديگه نااميد ميچرخيدم و كلي هم هي غرغر ميكردم كه پام درد ميكنه كه ديگه يه كيف مجلسي چشممون گرفت و اون رو خريديم. در همين حين هم يه تاپ شلوارك تو خونه اي براي خودم و دوتا پيراهن تو خونه اي هم براي همسري خريدم.

پنج شنبه 21/2/91: همسري كادوي روز زن رو به من يه چك پول 50تومني داد.

شنبه 23/2/91: صبح تو اداره براي روز زن يه جعبه شكلات و يه شاخه گل دادن. و قرار شده كادوي نقديمون رو كارت هديه بهمون بدن.

يكشنبه 24/2/91: صبح همسري بيرون كار داشت وقتي برگشت يه ربع سكه و يه كارت هديه 50 تومني برام خريده بود. و من دوبار هديه روز زن از همسري گرفتم. دستت درد نكنه همسري گلم.

جمعه 29/2/91: صبح من و همسري رفتيم امتحان كنكور داديم و از الان تا اعلام نتايج كنكور ميدونم دل تو دلم نيست . فكر كنم تيرماه جواب كنكور رو بدن. برام دعا كنيد تا قبول بشم.

خدا نوشت: تازگي ها ادامه تحصيل برام خيلي مهم شده نه كه قبلا مهم نبوده باشه ها. اين روزها يه فكرهاي خوبي تو سرم هست براي همين دوس دارم ادامه تحصيلم را تا مدرك دكترام هم ادامه بدهم. خدايا پس مثه هميشه پشتيبانم باش.

پ.ن: در پست قبلي عكس مانتو هم براتون گذاشتم برين ببينيد.

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ] [ titi joon ] [ ]

سلام

ممنون که این چند وقت که نبودم نگران حالم بودین.

ببخشید نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم اوضاع اینتر*نتمون خرابه.

هر وقت درست شد به همتون سر میزنم و جبران این همه مهربونیتون رو میکنم .

5شنبه 7 ارديبهشت: شب تولد برادر كوچيكم بود رفتيم خونه مامانم اينا  و از اونجا رفتيم هايدا ساندويچ خريديم و رفتيم كنار دريا شاممون رو خورديم و بعد از شام رفتيم خونه و مراسم كيك  خوردن بود و كلي عكس گرفتيم و كيك و چايي خورديم. و كادوهامون رو داديم . از اونجايي كه داداشم عاشق پول كادوش رو نقدي بهش داديم.

5شنبه 14 ارديبهشت: ظهر زن عموم زنگ زد و تولد پسرش دعوتمون كرد براي شب گفت كنار دريا ميخوايم بريم. عصر من رفتم آرايشگاه و ساعت 9 هم رفتيم كنار دريا وقتي همه جمع شدن سريع كيك رو بريدن و كيك رو خورديم و بعد از خوردن كيك. ساندويچ ها رو آماده كرديم و شام رو خورديم و تا ساعت 1 شب هم كنار دريا بوديم و كلي گفتيم و خنديديم. و كادو به پسر عموم نقدي دادم چونكه عصرش اصلا وقت نشد برم بازار خريد كنم.

شنبه 16 ارديبهشت: مانتوم رو رفتم از خياطي گرفتمعكس مانتو 

روزهايي ديگه هم كه ننوشتم اتفاق خاصي نيفتاده و همش در حال درس خوندن براي كنكور بودم. اين روزها كلي كار دارم براي انجام دادن اما به خاطر درس خوندن همه كارام رو گذاشتم براي بعد از امتحان كنكور.(برام دعا کنید تا قبول بشم)

شرمنده این همه عجله ای نوشتم . اینتر*نت درست شد مثه قبل میام کل هفته هام رو با جزییات براتون می نویسم.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 15:0 ] [ titi joon ] [ ]

سلام.

اين هفته اي كه گذشت كلا هفته پر مشغله اي بود. يه عالمه كار داشتيم انجام داديم.

حالا بزارين سر فرصت همه چيز كه اوكي شد ميام بهتون ميگم.فقط براي من و همسري خيلي دعا كنين.

از دوشنبه 28/1/91 تا چهارشنبه 6/2/91 خونه دايي مامانم روضه هست. اين چند روز هميشه بعد از اداره بدو بدو ميرم خونه لباسام رو عوض ميكنم و همسري ميرسونتم و يه يك ساعتي هم اونجا هستيم و بعد از روضه يه نيم ساعتي هم ميشينيم حرف ميزنيم و دوباره از خودمون پذيرايي ميكنيم و برگشتن هم با مامانم پياده روي ميكنيم تا ميرسم خونه . مامانم من رو ميرسونه خونه بعدش بقيه مسير رو تاكسي ميگيره. (چون راهشون يكم دور هست).

اين چند روز كه با مامانم پياده روي ميكنيم كلي مغازه هايي رو كه جديد باز شده رو تا حالا نديده بوديم رو براي خودمون ميريم سر ميزنيم.

بعد هم كه رسيدم خونه دوش مي گيرم و شام رو آماده ميكنم و طبق معمول سر ساعت 9 فيلم  ميبينم و بعدش هم بخاطر كم خوابي بعد از شستن ظرفها بيهوش ميشم.

چند وقتي هست كه  تصميم گرفتم درسم رو ادامه بدم. پارسال ثبت نام كردم و آخر ارديبهشت هم امتحان كنكور هستش . تا جايي هم كه بيكار ميشم فوري كتاب تست رو ميزارم جلوم و شروع به خوندن ميكنم. ولي نميدونم كتاب (البته اينم بگم ها برام فرقي نميكنه كه چه كتابي باشه؟ ) براي من تنها خاصيتي كه داره تا نگاش ميكنم چرتم ميگيره و سريع رو كتاب خوابم ميبره. حالا برام دعا كنيد تا شايد به دعاهاي شما دوستان كنكور هم قبول بشم.

پنج شنبه هم بعد از مراسم رفتم آرایشگاه که آبجي ليلا بهم معرفی کرده بود. کارش خوب بود. بدون اینکه نوبت بگیرم عصر رفتم و بهش گفتم و وقتش خالی بود و کارم رو انجام داد بدون اینکه معطل بشم و نیم ساعته کار ابرو و اصلاحم رو تموم کرد. اون آرایشگاه قبلی که میرفتم از ساعت ۵ باید میرفتم می نشستم تا ساعت ۸-۹ شب تا بخواد یه اصلاح و ابرویی رو انجام بده.مرسی آبجی لیلا.

همسري براش كاري پيش اومد ديروز ظهر بعد از ناهار مجبور شد بره شهرشون. و قرار بود با ماشين بره كه گفتش چون تنهام با اتوبوس برم بهتره اخه تنهایی حوصلش نمیشد رانندگی کنه. براي همين ديروز رفت ترمينال و با اتوبوس رفت. ديروز موقعي كه داشت از خونه ميرفت بيرون كلي دلتنگش بودم و بعد از اينكه خداحافظي كرد هم كمي گريه كردم. خودم تعجب كردم چونكه آدمي تودار هستم و معمولاً سعي ميكنم اگه دلتنگ هم ميشم به روي خودم نيارم ولي ديروز... .

خدا كنه امروز كارش تموم شه و برگرده كه شب لااقل خونه باشه.

به مامانم چيزي نگفتم كه همسري رفته شهرشون اگه ميگفتم ميدونستم بايد ميرفتم خونشون و نميزاشت تنها تو خونه بمونم. منم چون بچه درسخواني هستم ميخواستم خونه بمونم و درس بخونم. كه البته اگه تلويزيون بزاره من درس بخونم. هي ميگفتم الان اين برنامه رو ببينم كتابم رو ميارم. دوباره ميزدم يه كانال ديگه دوباره ميگفتم بزار اين برنامه هم ببينم بعد كتاب رو ميارم. ديگه خلاصه خودم رو گول زدم تا شد ساعت 12 كه رفتم ظرفهام رو شستم بعدش هم رفتم خوابيدم.

ديروز هم نه جارو کردم نه تي كشيدم نه گردگيري كردم ، هيچكاري نكردم . بهم نگيد تنبل خانم . بزارين حرفم تموم بشه. اخه چونكه اين هواي كثيف دوباره اومده سمت شهرمون.

اگه بشه امروز يه يك ساعت رو مرخصي بگيرم برم خونمون تا قبل از اينكه بخوام برم روضه خونه رو تر تميز كنم. كلي خاك رو وسايل نشسته.

پ. ن: اين چند روز تو مراسم به ياد همتون بودم و براي تك تكتون دعا كردم.بهارجون براي مائده عزيز هم كلي دعا كردم ، اخه اون روز تو مراسم يه بچه بود مثه شرايط مائده رو داشت . ديگه اون يك ساعت دقيقا مائده جلو چشمم بود.


بعدا نوشت:ديروز بدو بدو رفتم خونه قبلش رفتم یکمی از سوپری خرید کردم و رفتم خونه جاروبرقی زدم و تی کشیدم و پذیرایی و وسایل اشپزخونه رو گردگیری کردم . میز کامپیوتر رو تمیز کردم. بالکن رو شستم. لباسهای کثیف بخاطر گردوخاک نشسته بودم رو شستم. وای یه عالمه کار بود دوش گرفتم بعد از مراسم برگشتم شام درست کردم و فیلمم رو دیدم و چایی درست کردم و بعد از خستگی رو کتابم خوابم برد و ساعت 1 شب با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم همسری زنگ زد گفت دو دقیقه دیگه در پایین رو بزن که اومدم . وقتی رسید خستگی از سرکولش می بارید و رفت دوش گرفت و شام رو خوردیم و چایی خوردیم و همسری یکمی برام تعریف کرد و ساعت 2 هم خوابیدیم.

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:49 ] [ titi joon ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پستهای جدیدم رمزی نیستن و دیدنش برای عموم آزاد هستش.اما بعد از یه مدت رمزی میشن و دیگه رمز رو به کسی نمیدم..پس لطف کنید زودی پستهای جدیدم رو بخونید؛ بعد که رمزی شد دیگه رمز به کسی داده نمیشه حتی شما دوست عزیز.
لینک های مفید
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب

جاوا اسكریپت